امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت پنجاه و یک :
حرفهایش مانند اسیدی بود که روی قبلم ریخته شده بود و صدای جزجز ترسناکش داست در مغزم میپیچید و آنرا میسوزاند.
تن دردمندم را جمع کردم و خشک شده بلند شدم. بیرون رفتم و در ماشینش نشستم. گوشی در کیفم لرزید و تازه یاد زندگیای که تا قبل از این اتفاق داشتم افتادم.
صفحهی گوشی بکوب خاموش و روشن میشد و نام "امیر بیگزند" از روی آن کنار نمیرفت.
بیستوهفت...
بیستوهفت ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0ای خدا چرا اینجوری شد😭 خدایاچطور بقیه رو بخونم چطور برای این دوتا دق نکنم 😭😭
۱۴ ساعت پیشمریم
0دوروز نیومدم سراغ رمان تا پارتها زیاد شه وبعد بخونم ومتاسفانه چقدر دلم گرفت و از این حجم نامردی دلم شکست لعنت به حاج بابا و حافظ وامثال اونها که دنیارو سیاه کردن
۱۵ ساعت پیشلیلا
1نمی تونم باور کنم که یه بزرگ فامیل یه پدر چطور می تونه این بی شرفی رو درحق بچه هاش بکنه
۱۵ ساعت پیشمهسا
1به خدا قسم با اینکه رمانه ولی واقعا حالم گرفته شد چقدر اتفاق کثیف وهولناکی بود وچقدر حافظ بی شرمه خواهش میکنم بدترین مرگارو برای این دونفر در نظر بگیر
۱۵ ساعت پیشسارا
1حافظ باید زجر بکشه مرگ براش نعمته صبا جون یه بلایی سرش بیار که یکم دلمون خنک بشه
۱۵ ساعت پیشرویا
1خیلی غم انگیز بود
۱۵ ساعت پیشمژده
1عالی بود..رمان دوست داشتنی
۱۶ ساعت پیشعظیمه
1صبا جان دوباره پارت نمیزاری😘😘
۱۶ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عظیمهی قشنگم اطلاعیه رو بخونید
۱۶ ساعت پیشعظیمه
1خدا لعنتت کنه حافظ که عشق قشنگشون رو خراب کردی
۱۶ ساعت پیشZ.k
1صبا جون خدا قوت عزیزم از این همه پارت های زیبا 🥰🥰
۱۶ ساعت پیشDarya
2خدا لعنتت کنه حافظ بیشرف الهی جز جیگر بزنی آشغال اون پیر سگ مغزش تار عنکبوت گرفته بود این پیشنهاد کثیفا داد تو چطور راضی شدی این کارا بکنی اونم با برادر خودت 😭 لعنت بهت 😭
۱۶ ساعت پیش...
1لعنت بهت حافظ چقدر این بشر بیشعور و بی شرم هست من اگه جای نیلوبودم حقیقت رومیگفتم به هیچ طریقی حاضر باازدواج حافظ نمیشدم
۱۷ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

ستاره
0صبا جون جدا از تلخیه این پارت ها و غم سنگینشون مرسیتم بانو همیشه عالی و موفق باشی و مثل ماه میون تاریکی آسمون همیشه بدرخشی