پارت پنجاه :

آن‌قدر اشک ریخته بودم که دیگر چیزی از چشم‌هایم بیرون نمی‌آمد!
مانند نگاهم به دیوار روبه‌رو، مانند بدنم، مانند دستم که هنوز با شرم و احساس گناهی وحشتناک حائلی بر روی سینه‌ی برهنه‌ام بود.
همانجا فکر کردم که اگر تیغ داشتم همانجا خودم را می‌کشتم.
این لکه‌ی ننگ بزرگ، هیچ‌جوره پاک شدنی نبود و بیشتر از همه گریبان من و امیرعلی را می‌گرفت.
حافظ لباسش را تنش کرد و روبه‌رویم نشØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • Darya

    0

    حقیقتا زبونم قاصره از توصیف اون چیزی که میخوام درباره ی این حافظ کثیف آشغال بگم 😡

    ۱۸ ساعت پیش
  • راز

    0

    وای وای وای چه وحشتناک پیر سگ خرفت ببین چکار کرد با این بچه ها پیر کفتار روباه سگ صفت عین کفتار ک زنده زنده طعمش رو میخوره تا بمیره این بدبختارو دقیقا همین بلای کفتار رو سرشون درآورد

    ۲۰ ساعت پیش
  • مهسا

    0

    اینقدر وحشتناکه که دوست نداشتم پارت رو بخونم ولی خوب باید بفهمیم آخرش چه میشه

    ۲۰ ساعت پیش
  • آرا

    1

    صباجون خواهش میکنم این پارت هارو تموم کن عذاب آوره حتی خوندنش

    ۲۲ ساعت پیش
  • آرا

    1

    خدا مرگت بده متجاوز کثیف تو دیگه چ جونوری هستی حقا ک دست پرورده اون پیر خرفتی حیوان صفت درنده امیدوارم مرگ زجر آوری رو تجربه کنی ک دو تا انسان بی گناه رو کشتی

    ۲۲ ساعت پیش
  • شین

    1

    واقعا هم امیرعلی بفهمه تیکه تیکه ش میکنه اینو😧😧

    ۲۲ ساعت پیش
  • سرو

    1

    ای خاک عالم برسرت بی غیرت میگیرمت به گور بابا بزرگت خندیدی که بگیریش

    ۲۲ ساعت پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خیلی وقیحههه

    ۲۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️