پارت صد و بیست :

هم‌چنان عروسکش رو به‌خودش می‌فشرد و سرعتِ قدم‌هاش بیشتر از قبل می‌شد. به سمتِ ماشین رفتن.
به محضِ این‌که میراث نعنارو صندلیِ عقب گذاشت و خودش جلو، روی صندلی شاگرد نشست، صدای گازِ ماشین با صدایِ قهقهه‌های میراث‌شب، قاطی شد. ماسکش رو همراه با کلاهش درآورد. چنگی تویِ موهای شلخته و سیاهش کشید.
به سمتِ راننده برگشت، روی شونه‌ش زد. اون زالو‌ها یک‌ماه اسیرش کرده بودن، اما مادربز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
تصویر شخصیت پرواز در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) پرواز
تصویر شخصیت خانم بزرگ در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) خانم بزرگ
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    قشنگ بود ممنون🩵

    ۳۳ ثانیه پیش
  • دختر آغامحمدخان قاجار

    0

    منتظر روزی ام که این پارت برسه.. : نعنا وقتی بیدار میشه و چشماشو باز میکنه توی بغل قوی سیاهشه و میراثم گیاهشو در آغوش داره .. درحالی که دارن با ارامش زندگیشونو میکنن خلاصه که آره دیگه ما اینجوری سناریو میچینیم تو ذهنمون ، ولی کالی تو با یه دوز فوق العاده هنرمندانه و خلاقانه هر سری پارت میدی..🫠✨

    ۲۵ دقیقه پیش
  • دختر آغامحمدخان قاجار

    0

    الان که پویا رو بردن قضیه ی پویا و دارا چی میشه پس😭😭

    ۳۰ دقیقه پیش
  • Jester

    0

    وای عالیی بود . کالی فوق العاده بود 🛐 خیلی خیلی قشنگ بود

    ۳۷ دقیقه پیش
  • سلام

    0

    کالی اعتراف کردیی برای دو ردفلگ..نعنا هم ردفلگهه

    ۳۸ دقیقه پیش
  • سلام

    0

    ام چیزه من یه بنده خدایی رو تو ذهنم مدت هاست پرورش دادم که وجودم به وجودش وابسته شده، همونی که تو *** از کالی پرسیدم چطور با پایان داستانشون کنار بیان، اونم یه کلت نقره ای با حکاکی قو داشت😁

    ۳۹ دقیقه پیش
  • سلام

    0

    لقب جدید نعنا: عزرائیل میراث میراث برادر لقب های قبلیت بس نبود یکی اضافه شد؟

    ۴۴ دقیقه پیش
  • سلام

    0

    اگه نحس هم بود کنترل کننده مرگ بود حاجی ایولاا

    ۴۵ دقیقه پیش
  • پاتریک

    1

    کالیستو این طوریه که همه می دونیم اگه یه وقتی مثلا سر پارت دادن گیج بشه بعدش یه جوری یه پارت طولانی و بمب و پشم ریزوم میده که باید خون بالا بیاری 🤌🏻

    ۴۷ دقیقه پیش
  • پاتریک

    1

    دلم واسه پویا سوخت حقیقتا 😭

    ۴۸ دقیقه پیش
  • پاتریک

    1

    بین استخوان هام پنهونت میکنم؟ شوخی می کنی ؟😭😭💔

    ۴۹ دقیقه پیش
  • پاتریک

    0

    «عزرائیل جون اون فقط نعنا بود» خبنثمدبهیپیخصم 🤤🛐🛐

    ۵۶ دقیقه پیش
  • پری

    0

    آخه چقد خفن که یکی بهت بگه تو روبین استخوان هام پنهان میکنم که اگر گلوله به پوست وگوشتم بخوره تو آسیب نبینی دلم ضعف رفت خدا ممنون ازت کالی جونم عالی بود 💋 بهت خسته نباشی 🍓🌹

    ۵۷ دقیقه پیش
  • almas

    0

    وای کالیسی چه جوری اینا به ذهنت میرسه دخترر😍😁😁

    ۵۹ دقیقه پیش
  • مهسا

    0

    نکنه افراد خانم بزرگ فهمیدن میراث و نعنا اونجان و در هم فقط از بیرون باز میشه؟ رفتن که افراد بیشتری بیارن تا بگیرنشون

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️