گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت سی و دوم :
نیلا خسته و کوفته، با قدمهایی آرام وارد خانه می شود.
ذهنش از حرف های گفته شده ی سمیرا درد می کرد.
بند کیفش را از روی شانه پایین می کشو و همانطور که به فکر استراحتی کوتاه بود، نگاهش به پذیرایی می افتد!
با دیدن چند جفت کفش ناآشنا کنار در، قدمهایش سست می شوند.
صدای خنده و گفتوگوی مردانه از داخل پذیرایی میآمد؛ صدایی که در میانشان، پدرش بیش از همه به گوش میØ
لطفا صبر کنید...
