پارت دوازده :

بار دیگه رو به اتاقش با تمسخر داد زدم:
- Monsieur le Saint (مرد مقدس)
با حرص قاشقی از غذا برداشتم و خوردم. با اینکه ضایع شده بودم، حداقل می‌تونستم گرسنه نمونم و اون می‌تونست گرسنه باشه.
حالم دیگه از اون قاشق هم به هم می‌خورد.
نولان دیگه تا شب و زمانی که من حاضر شدم تا به کلاب برم، از اتاقش بیرون نیومد و من هم سراغش نرفتم.
دوست نداشتم دوباره با اون مراسم مذهبی که داره برگزار می‌کنه Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دوغ

    0

    چه رمان باحالیی الیز خیلی شخصیت جدید و باحالی داره، کلیشه ای نیست شخصیتش

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️