لومیر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت یازده :
***
گوشی رو بعد از اینکه یه چند ساعت دنبالِ عکسی از اگِست گشته بودم و به نتیجه نرسیدم کنار گذاشتم. کل دیشب بهش فکر کرده بودم صدا و نگاهِ جذابش برام تکراری نمیشد.
کلافه نفسم رو بیرون دادم و چنگی توی موهام زدم.
توی همون حالت نگاهم به نولان افتاد.
ابرویی بالا انداختم و دست به سینه و دقیق بهش زل زدم. یه تیشرت مشکی پوشیده بود و توی آشپزخونه داشت غذا گرم میکرد.
بوی غذایی که چند ر
لطفا صبر کنید...
