لومیر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دوازده :
بار دیگه رو به اتاقش با تمسخر داد زدم:
- Monsieur le Saint (مرد مقدس)
با حرص قاشقی از غذا برداشتم و خوردم. با اینکه ضایع شده بودم، حداقل میتونستم گرسنه نمونم و اون میتونست گرسنه باشه.
حالم دیگه از اون قاشق هم به هم میخورد.
نولان دیگه تا شب و زمانی که من حاضر شدم تا به کلاب برم، از اتاقش بیرون نیومد و من هم سراغش نرفتم.
دوست نداشتم دوباره با اون مراسم مذهبی که داره برگزار میکنه Ø
لطفا صبر کنید...

دوغ
0چه رمان باحالیی الیز خیلی شخصیت جدید و باحالی داره، کلیشه ای نیست شخصیتش