لومیر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت ده :
با تعجب همونطوری خواستم برم تو که یادِ دیروز که نولان داشت خودش رو میکشت افتادم و کفشام رو جلوی در از پام بیرون آوردم.
وارد خونه که شدم با دیدن روشنایی چندتا شمع ابروهام از تعجب بالا پرید و به قدمام سرعت دادم و با چیزی که روبه رو شدم دهنم باز ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
