پارت یازده :

***
گوشی رو بعد از اینکه یه چند ساعت دنبالِ عکسی از اگِست گشته بودم و به نتیجه نرسیدم کنار گذاشتم. کل دیشب بهش فکر کرده بودم صدا و نگاهِ جذابش برام تکراری نمی‌شد.
کلافه نفسم رو بیرون دادم و چنگی توی موهام زدم.
توی همون حالت نگاهم به نولان افتاد.
ابرویی بالا انداختم و دست به سینه و دقیق بهش زل زدم. یه تیشرت مشکی پوشیده بود و توی آشپزخونه داشت غذا گرم می‌کرد.
بوی غذایی که چند ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️