راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت شصت و سوم :
***
«ماهور»
با نفسهایی بریده و قلبی که انگار قصد داشت قفسهی سینهام را بشکافد، از خواب پریدم.
چند لحظه طول کشید تا بفهمم کجا هستم. اتاق در تاریکی مطلق فرو رفته بود و چشمهای هراسانم بیهدف گوشهوکنار را میکاویدند. همهچیز غریبه و وهمآلود به نظر میرسید؛ انگار هنوز در امتداد همان کابوسی بودم که حالا حتی تصویر محوی از آن به خاطر نداشتم.
دستم را روی سینهام گذ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
معاتن
0واقعاً عالیه ممنون ازتون
۳ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۳ ساعت پیشیگانه
0فکر میکنم شاهرخ فقط برای خالی کردن خودش از سارا استفاده نیکنه
۴ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
به نفع خودش نقشه کشیده
۳ ساعت پیشارغوان
0سلام ممنون از نویسنده محترم که همیشه به موقع پارت گذاری رمان رو انجام میده خسته نباشید و ممنونم از رمان زیباتون والبته پراز هیجانی که ، هر پارتی که میاد میگم ایندفعه دیگه متوجه میشم چرا شاهرخ اینقدر پر از خشم شده ! ولی باز با هیجان در انتظار پارت بعدی میمونم 😊
۴ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
سلام ممنونم از نقد و نظرتون امیدوارم از ادامه رمان هم لذت ببرید
۴ ساعت پیشیگانه
1اخ اخ از دست شاهرخ 🤔 سیروس این وسط چه غلطی کرده معلوم نیست ولا😉ممنون گلم عالی بود👏👏
۴ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
مرسی عزیزم... کم کم گرههای رمان باز میشه
۴ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

Jester
0مگه ن وزه ؟.. عا ای خدا من حتی از شاهرخ ۱۷ سالم خوشم میاد 🤣