راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت شصت و چهارم :
کمی بعد به ستون میانی سالن تکیه داده بودم و دستبهسینه، چشم به یکی از تابلوهای مقابل دوخته بودم.
طبق توصیهی ماهصنم، قرار بود پرترهها را با دقت تماشا کنم؛ جزئیاتشان را ببینم، ترکیب رنگها را در ذهنم پردازش کنم و به مرور، چشمم را به سبکهای مختلف هنری عادت بدهم. میگفت برای فهمیدن هنر، اول باید یاد بگیری با چشمهایت ببینی؛ نه اینکه فقط نگاه کنی.
اما ظاهراً ذهن من چندان همک
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
Jester
0امیر علی بد نیست ، ولی شاهرخ خیلیی خوشگله 🛐 منم که ظاهر پسند . .. عه هم ، هرچی نویسنده بخواد
۸ دقیقه پیشالناز
0امیرعلی چقد پروعه🤨🤨اخ از ماهورم امیدوارم به زودی از دست گودزیلاهای دوروبرش جون سالم بدر ببره
۸ دقیقه پیشJester
0وای کاش زودتر صحت بوسه ی شاهرخ و سارا مشخص بشه
۹ دقیقه پیشJester
0اوم .. امیرعلی خوبه ، ولی با ماهور شیپش نمیکنم ، فقط شاهرخ
۹ دقیقه پیشJester
0ای شاهرخ مارمولک 😏 میگی به من نچسب بعد خودت دستشو میگیری
۱۰ دقیقه پیشزهرا
0وای خدا نکنه ماهور عاشق آقا عکاسه بشه من فقط به عشق اینکه این دوتا عاشق هم بشن رومان رو می خونم
۵۶ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

الناز
0مرسی عارفه جان❤️🙏