راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت شصت و دوم :
چیزی نگفت. فقط آرام به حرکت درآمد و دورم چرخید؛ درست شبیه شیری که پیش از حمله، طعمهاش را زیر نظر میگیرد و با حوصله تمام، وجببهوجب حرکاتش را میسنجد. نه عجلهای داشت و نه نشانی از شتاب در رفتارش دیده میشد. با همان آرامش آزاردهنده چند قدم برداشت و دوباره مقابلم ایستاد.
دستبهسینه شدم و با اخم به صورتش خیره ماندم. مثل همیشه سرش را اندکی کج کرد و لبخند محوی گوشه لبش نشاند؛ همان
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
