یک جنایت عاشقانه | تیغ به قلم صبا سروین
پارت چهارم :
تمام شب رو با وحشت خوابیدم. تصویر نقاشی حتی برای یک لحظه راحتم نمیذاشت.
روی تخت به سمت چپ پهلوم قل خوردم و چشمم خیره به عکس سه تاییمون با مامان و بابا بود که نور کمرنگ آباژور، روش افتاده بود.
تقریبا شبی نبود که تمام وجودم درد نگیره از ن ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
