پارت چهل و چهارم :

"بازگشت به زمان داستان"

"نیلوفر"

خودم برای لحظه‌ای شرمم شد. حق با بابا بود. عمو نیز دست روی صورتش گذاشت و به دیوار تکیه داد.
حاج بابا اما هنوز کوتاه نیامده بود و لجوجانه سر حرفش ایستاده بود.
- زور بیخود نزن امیرعلی، حرفی که زدم انجام می‌شه.
امیرعلی هم انگار دیگر احترام را جایز نمی‌دید که جواب داد: حاجی منم حرفمو جدی زدما، عقدش کنید دیگه چیزی برام مهم نیست،
یه جور

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • حلما

    1

    دیگه نگاه نمی کنم تا چند تا پارت بفرستی دیوونه شدم از دست این رمان😂🤧مورچه ای میریم جلو زجر کش می کنی هاا😂😂

    ۲۰ ساعت پیش
  • آرا

    1

    وای منم همینو میگم ولی باز میام میخونم😂😂

    ۱۹ ساعت پیش
  • راز

    0

    یعنی اینا چکار میکنن ک امیر علی از نیلو زده شده و ولش کرده صبا جون

    ۲۱ ساعت پیش
  • Darya

    0

    چی بگم انشالله که خیره 🙄

    ۲۳ ساعت پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    انگار شک داریا!😂

    ۲۳ ساعت پیش
  • ...

    0

    عه عه جدی جدی عقدکردن بنظرعجیب حاج بابازودی کوتاه اومد

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره به‌نظر منم عجیبه

    ۲۳ ساعت پیش
  • زهرا

    1

    این وسط چه اتفاقی افتاده که نیلوفر وامیر علی با هم قهر کردن درابتدای رمان نیلوفر گفته که تقصیر خودش بوده چیکار کرده یعنی ؟یا امیر علی قولش زیر پا گذاشته نیلوفر جازده دارم کیج میشم

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    میفهمیم

    ۲۳ ساعت پیش
  • رویا

    1

    به نظرم این قبول کردن حاج بابا فرستادنشون پی نخود چی بود یه برنامه ای داره که قبول کرد و فکر میکنم که میخاد نیلو رو تحدید کنه و به همین دلیل نیلو پا پس می کشه یا که اون امیر حافظه بی غیرت یه بلایی سرش میاره

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    امکان همه چیز هست

    ۲۳ ساعت پیش
  • الی

    1

    کلا فکر کنم هر پارت رو که بخونیم اینجوری تو خماری بمونیم😂😂

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره دقیقا همینه😂

    ۲۳ ساعت پیش
  • مهسا

    1

    کاش زودتر می فهمیدم این حاجی چه نقشه ای داره مطمئنم با همکاری حافظ یه کاری میکنه

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    🤷‍♀️🤷‍♀️🤷‍♀️

    ۲۳ ساعت پیش
  • لیلا

    1

    منم نگران شدم یعنی چیکار کردن این پیر مرد وحافظ که جدایی افتاد بین این دو واین جوری این دختر افتاد رو تخت بیمارستان

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    میفهمیم

    ۲۳ ساعت پیش
  • هناسه

    2

    دیگه مطمئن ام که پدربزدگ ی نقشه تیی ریخته که امیرعلی اینجور شده با نیلوفر

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    :)))

    ۲۳ ساعت پیش
  • مینا

    0

    احساس میکنم اول امیر علی زده زیر قولش این تاکید حاجی برای نداشتن رابطه باعث می شه همچین حدسی بزنم بعدن نیلو عصبانی شده کاری کرده امیرعلی رو بچزونه

    ۲۴ ساعت پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    امیرعلی و زدن زیر قولش؟ مطمئنید؟🤔

    ۲۳ ساعت پیش
  • سرو

    1

    اصلا فکرای خوبی به ذهنم نمیرسه یعنی این دوتا آدم بیشعور احمق چه غلطی کردن صبا یچیزی بگو خواهشا هرچقدر میخوام مثبت فکر کنم نمیشه

    ۲۴ ساعت پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😂😂🤣

    ۲۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️