پارت چهل و پنجم :

برای حرکت کردن مردد بودم و نمی‌دانستم چه کنم. دوباره به بقیه نگاه کردم. همه بودند اما انگار شاد نبودند.
تنها کسی که به نظر می‌آمد حالش از بقیه بهتر است محیا بود.
حاج بابا نگاهم نمی‌کرد و تنها زن عمو بود که از شانه‌هایم گرفت و من را کنار امیرعلی نشاند.
بابا که تا آن لحظه ساکت بود گفت: حاج بابا، برای این که همه‌ی رسومات درست اجرا بشه و به همه کارا برسن و به عید نخوریم که تعطیلی باش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    0

    وای صبا اتیش زیرمون میذاری بعد میگی ارامش داشته باشین صبر کنید نمیشه صبباا جوون نمیشه

    ۵ ساعت پیش
  • سرو

    0

    بازم خاک دوعالم توسرت حاج بابا خیرسرت بزرگ تری و دنیادیده تر خاک تو گورت با این دنیا دیده بودنت که فقط بدرد گور میخوره این چه راهنمایی بود به بچه دادی امیرحافظ عزیزم تو عاقلی تو بالغی تو مردی و مردونگی داری عزیزم نکنی اینکارو ها بد زشت بیخیال شو جون سر اصلا نشنیده بگیر حرف اون بیخاصیت رو

    ۵ ساعت پیش
  • سرو

    0

    وای خاک دوعالم توسرت بی غیرت امیرعلی ازرو عشق وعلاقه گفت خواست ثابت کنه بهتون چقدر میخوادش پس خودبی غیرت بی ناموست هم همینجوری زوری حاج خانوم روگرفتی که ناراضیه وایی مغزم امیرحافظ اگه توهم بخوای اینکار رو واقعا بکنی دیگه واقعا ناامیدمون میکنی

    ۵ ساعت پیش
  • مهسا

    0

    وای خدای من مگه میشه اینجور چیزی مگه امیرعلی رو نمیشناسه مگه رقیب حافظ بچه دشمنشه وای آدم در حق بچه هاش همچین کاری میکنه میخاد بچه هاش قاتل هم بشن نکنه حافظ بهش *** کرده نیلوفر هم نخواسته خون به پا بشه امیر علی رو از خودش رونده والان حامله باشه از حافظ

    ۸ ساعت پیش
  • ....

    1

    انگار حاج باباخودش کینه قدیمی داره یاخودش هم همین راه رورفته چهارتا این مدل بزرگترتوخونواده باشه دنیاگلستون میشه😐

    ۱۰ ساعت پیش
  • زهرا

    3

    نکنه منظورش اینه که امیر حافظ به نیلوفر *** کند که نیلوفر مجبور بشد زن حافظ بشد این دیگه خیلی بیشرفه عوض راه درست برد راه اشتباه نشون می ده نکنه حافظ بلایی سر نیلوفر آورده که دکتر خواست امیرعلی را تنها ببیند شاید همین باعث جدایی شون شده

    ۱۱ ساعت پیش
  • راز

    1

    چش بود گفت انگشو به جون بخر یعنی چی پیری تو از خدا هم نمیترسی پات لب گوره

    ۱۱ ساعت پیش
  • مینو

    1

    چه بی غیرت،ای خاک بر سر هر چی بی غیرته،کوچیک و بزرگ هم نداره،تازه از نظر *** عقد زوری حرامه و ازدواج باطله

    ۱۲ ساعت پیش
  • سهیل۳۰

    2

    یا خدا 😳😳 این پیری چه مرگشه وجداناا..داره چه بلایی سر این خانواده میاره

    ۱۴ ساعت پیش
  • Darya

    2

    یا خدا این دیگه چه جونوریه 🙄 پیر .. دردی که یه سعته چکیدی 😤😤 فارسیم ته کشید 😂😂

    ۱۵ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️