پارت بیست و ششم :

فصل بیست و هفت

در بالای حفره، ایموجن با نگرانی تماشا کرده بود که کالب کوچیک و کوچیک‌تر می‌شد تا وقتی بسیار ریز شد. نور اون از دیوارهای پلکان که در اونجا ایستاده بود بازمی‌تابید. هر صدایی که تولید می‌کرد با پژواکی روح‌گون بهشون می‌رسید.

ایموجن حس کرد چیزی اشتباهه. لرزه‌ای سرد از ترس روی بازوهاش پوست‌مرغی انداخت. نمی‌دونست چرا یهو ترسیده. آرامگاه‌های زیادی رو بدون مشک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • طرفدار

    0

    فکر کنم جنازه فرعون ها باشه چون ک نوشته بود ورود زن و مرد ها ممنوع ب جزع فرعون اینا هم طبق قاعده جنازه فرعون هایی باشع ک رفتن اونجا

    ۳ روز پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    وحشتناکه واقعا صدنفر بیشتر ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر

    ۴ روز پیش
  • کلوپاترا

    0

    چه عجیبه. مگه کلا چند نفر تاحالا به اون غار پا گذاشتن؟؟

    ۴ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️