مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت بیست و هفتم :
فصل بیست و نه
لحظاتی بعد، سربازها طناب رو با پرچم از حفره بیرون کشیدن.
ترومل اون رو به ایموجن تعارف کرد.
گفت: «میخوای نفر بعدی بری؟»
از حالت خودپسندانهاش میفهمید که داره به چالشش میکشه.
گفت: «البته.»
چراغ کلاهش رو روشن کرد و به تونل شیبدار پایین خیره شد.
گاسویک و سایکس اون رو با طناب محکم کردن. وقتی پایینش بردن، مهارتهای فرود با طنابش باØ
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
0♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️عالیتر از همیشه خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر