مقبره خدایان مترجم طیبه حیدرزاده
پارت بیست و پنجم :
فصل بیست و شش
گروه دور دهانه جمع شدن. چند فوتی پایینتر، تاریکی پرتوهای چراغ کلاههاشون رو میبلعید. هر پله طاقچهای تراشیده و برای پاهای انسان خیلی کوچیک بود. پلکان فرود چنان شیبدار بود که نگاه کردن به پایین ایموجن رو دچار سرگیجه کرد. بویی از حفره بیرون میزد، نمناک و خاکی، مثل جویباری پس از طوفان.
ترومل مشعلی روشن کرد و اون رو پایین پلکان انداخت. مشعل مدام میافتاد،
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

کلوپاترا
0آخ که دلم میخواد ترومل رو خفه کنم😬