پارت بیست و پنجم :




رحیم با پوزخندی که رنگ تمسخر داشت، سرتکان داد و منیژه از آن حرکت او دلش آشوب شد، می‌خواست به او نزدیک شود و بپرسد که منظورش چیست و چرا او را به تمسخر گرفته اما ترسید، نمی‌خواست چیزی بشنود و حالش از آن که بود بدتر شود! در حالی که استکان و نعلبکی‌ها را با حرص در سینی می‌گذاشت، گفت:

_ حاجتی به سرزنش و نصیحت نیست، کار من از این‌حرفا گذشته...

باصدای آتیه چیزی درونش فر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آتیه در رمان پناهگاه نا امن آتیه
تصویر شخصیت کریم در رمان پناهگاه نا امن کریم
تصویر شخصیت منیژه در رمان پناهگاه نا امن منیژه
تصویر شخصیت زرین در رمان پناهگاه نا امن زرین
تصویر شخصیت حسام در رمان پناهگاه نا امن حسام
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    واقعا زرین چطور این همه هیولا و بی حم شده بخاطر کینه و انتقام یا فقط پول پرسته 😠🤔🙏🏻

    ۱ ساعت پیش
  • میم

    1

    طفلک آتیه،چطور پیش این هیولا خوابش می بره،اینقدر ندید بدیده و کمبود محبت داره که مادرشم فراموش می کنه 🥺😠

    ۱ ساعت پیش
  • میم

    1

    کریم بی شرف،کاش یکی هزاران سیگار رو بدن خودت و زرین خاموش کنه عوضی 😠😠

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️