پارت بیست و چهارم :
زرین کمی ساکت شد و در سکوت به هردو نگاه کرد، منیژه خود را عقب کشید و از کنار ستون کنار آشپزخانه محتاطانه شاهد ماجرا بود. تورج بدون توجه به گریههای کوثر قدمی به عقب برداشت تا به اتاق برگردد که با صدای زرین متوقف شد.
_ از نظر من اشکالی نداره بگیرش! الان که فکرش رو میکنم میبینم برای جابجایی و سفر زوج باشین بهتره...
منیژه در آن لحظه متوجه نشد منظور زرین چیست و نمی
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
درسته🥲
۴ روز پیشسالی
2من صبر می کنم چند تا پارت بیاد بعد بخونم 🤭
۴ روز پیشمیم
2خاک عالم تو گورت کوثر،این عملی دماغشم نمیتونه بالا بکشه،خودتو آویزون کی کردی 😠🙏🏻
۴ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
طفلی با خودش میگه با یکی باشم باز بهتره تا آواره هرروز با یکی
۴ روز پیشمیم
2کوفتتو بخور،چه فرقی می کنه سفالی باشه یا بلوری 😠
۴ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🤣🤣
۴ روز پیشمیم
2کتکم می خوری،تازه اولشه،همون می موندی مرتضی رو چال می کردی بهتر بود 😏
۴ روز پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
😂😂
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سالی
2وای خیلی این زرین بدجنسه همینطور مدام در حال چزوندن زنای اطرافشه عقده ای🤦 ♀️🤦 ♀️