پارت پنجاه و هشتم :

رستوران لانژ در طبقه‌ی آخر برجی شیشه‌ای بر فراز زعفرانیه شبیه آکواریومی معلق در تاریکیِ سردِ گرگ‌ومیش پایتخت بود.
روشنایی محیط را تنها شمع‌های باریک و گران‌قیمت روی میزهای مرمر سیاه و نورهای نقطه‌ای که از سقف بتنی فرو می‌ریخت، تأمین می‌کرد. صدای ویولن‌سل از باندهای مخفی گوشه‌ی سالن، بوی کباب دنده‌ی گوساله با سس قارچ جنگلی و رایحه‌ی تند نوشیدنی‌های کهنه اتمسفر سنگین و اشرا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رز سیاه

    0

    چه بد موقع تموم شد.. آقا پارت هدیه بذار.. مغزم درد میگیره اینجوری تموم میشه😂 خانووم خسته نباشی🌿☘️🍀

    ۶ روز پیش
  • نادیا

    0

    وای خدای من خیلی خوب داره پیش میرهه

    ۶ روز پیش
  • راز

    0

    یعنی فهمیده ترنج خواهر مدیاست؟

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️