پارت پنجاه و هفتم :

***
نور زرد و کم‌رمقِ چراغ‌های هالوژن دور آینه‌ی قدی، سایه‌های بلندی روی پارکت بلوطی اتاق خواب انداخته بود.
قلموی رژگونه را با وسواسی جنون‌آمیز روی برجستگی گونه‌اش لغزاند؛ هر حرکت دستش گامی بود برای پاک کردن زنی که در خلوت گریسته بود و کشیدن زنی نو که باید به دل دهان گرگ‌ها پا می‌گذاشت.
مقداری کانسیلر غلیظ را با نوک انگشت اشاره به آرامی روی حلقه‌ی محو و مایل به بنفش گلویش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    نه بچه ها رهام رمان رو قشنگ کرده خدایی رو مخ هستا ولی دیالوگاش با این ک آدم چندشش میشه از شخصیتش ولی عالی انتخاب شدن

    ۷ روز پیش
  • رز سیاه

    0

    واقعا دریا چطوری رهام رو داره تحمل میکنم.. بابا یه لگد بزن وسط پاهاش دلم خنک شه.. اگه من بودم رهام تا حالا ۳۰.۴۰باری ازم کتک خورده بود.. مرتیکه رو مخ

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️