یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت شصت و چهارم :
منتظر ماند تا کیمیا همراه با پدر و مادرش برود و بعد با دو قدم فاصله از آنان، او هم حرکت کرد.همین که بقیه به احترام ورود کیمیا و مابقی، بلند شدند، مادر پرهام لبخند پررنگی زد و با ذوقی در لحنش، بی مقدمه، خطاب به کیمیا گفت:
-خوش اومدی عروس قشنگم.
همین جمله برای بالا پریدن ابروان کیمیا و یخ زدن خون درون رگهای پدرام کافی بود. گویی زنجیر دور پاهایش پیچیدند که سر جایش متوقف شد و نگاهش را
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
تشکر میکنم از محبت شما
۶ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پدرام است دیگر😂قربونت عزیزم مرسی ازت
۶ ساعت پیشمارال
1ایی تف تو شرفت پدرام چقدر این بشر پرروعع🤦 ♀️
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پرروتر ازش ندیدم
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عاشق شده دیگه چیکار کنه خب😂
۲ روز پیشمهدیه
1اون جایی که بفهمه کیمیا واقعا کیه دیدن داره
۱۷ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
چه حالی بشه😂
۱۶ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
با اختلاف بهترین صحنهی رمان خواهد بود
۶ ساعت پیشفخری
1چقدر رو داره این بشر خجالتم خوب چیزیه ولا.عالی عالی دست گلتون درد نکنه ممنون از رمان بی نظیرتون💚💚
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خجالت چرا؟ عاشق شدههاااا
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
دور و بر پدرام خجالت معنایی نداره😂
۲ روز پیشمحرابی
2الهی پرهام بچه چه ذوقی میکنه برای کیمیا. مردک پررو هوس باز زن زاجشو ول کرده دنبال عشق داداشش راه افتاده بی لیاقت. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کلا عهد بسته زندگی پرهام رو نابود کنه🤦♀️ممنون عزیزم
۲ روز پیشرزا
1بله نگار جان اینم حرفیه
۲ روز پیشریحانه
1کاش پارت هدیه بدین
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ایشالله چهارشنبه
۲ روز پیشنگار
2هِر هِر بسی خندیدیم و شاد شدیم آقا پدرام.آخه مرتیکه چلغوز تو جرات نداری بگی به همه دوسش داری دیگه چرا الکی دستشو میگیری؟ حدیث؟معصومه؟برم یَک جوری بزنم تو دهنش دندوناش خورد شه تو این موقعیت خدا تومن پول دندون بده بزنمش؟😂💙💙
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اختیار دست خودته نگار هر چی صلاح میدونی😂
۲ روز پیشنگار
1قربون دستت پس من فقط یجوری این پدرامو خفتش میکنم یجوری میزنم بره قاطی باقالی ها😂💙💙
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
راحت باش😁😂
۲ روز پیشنگار
0چشم عشقم🥰💙💙
۲ روز پیشآتاناز دلارام
1کمک نمیخوای عشقم قفل فرمون حاضره ها تازه تبرم دارم
۲ روز پیشنگار
1اره عشقم بریم بزنیم دک پوز این پدرام بیاریم پایین دلمون خنک بشه بریم عزیزم😎(هر چقدر برا عرفان کردیم برا پدرام هم میکنیم😂🤣)💙💙
۲ روز پیشآتاناز دلارام
0همش تقصیر حدیثه *** عرفان و نداد حالا بریم از معصومه بپرسیم شاید *** این پدرام وگیر آوردیم
۲ روز پیشنگار
0حدیث بچمم گناهی نداشت این عرفانو پدرام خدایی خیلی موذین اصلا آدم نمیفهمه کجان😂حالا اگه معصومه یا حدیث بزرگی هم کردن *** این دوتا نره *** رو به ما دادن که خیلی مخلصشونم هستیم مگه نه دلی؟(دیگه بگیر میخوام بگم اسپرسو بگیریم بریم این دوتا رو از هستی ناقص کنیم😅)😈😈💙💙
۲ روز پیشآتاناز دلارام
0آره بابا من به فدای حدیث و معصومه قربونش برم مخلصشونم هستم حدیث معصومه فداتون بشم من ادرسو لطف میکنید
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خدا نکنه😂
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خدا نکنه دختر
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آزادی عزیزم
۲ روز پیشنگار
1عشق خودمی پس دیگه حله،پدرامم فاتحه خودتو بخونن😂💙💙
۲ روز پیشسرو
1بسوز آقا پدرام جدیدو هاتف قدیم بسوز که تازه اول راه و تازه فقط فیتیله رو روشن کردن هنوز به انفجارت مونده پسر
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بلهههه
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بیشترم باید بسوزه
۲ روز پیشطرفدار
0مردی که بز چقدر اداش میشه هم خدارو میخواد هم خرمارو اگه واقعی بودی دستم بهت می رسید جوری میزدمت ک با برف سال بعد هم پایین نیاید هول بیشعور
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
به وقتش به حسابش میرسیم
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
یه بلایی سرش بیاد اون سرش ناپیدا
۲ روز پیشکژاله
0دوستان؛ اعتماد به نفس از پدرام مارمولک فلان فلان شده یاد بگیرین. نکبت انگل.
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خیلی خوب بوددد😂😂👏🏼
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مردم😂😂
۲ روز پیشراز
0نه پدرام هار شده انگار باید تویلش کرد
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میدونیم باهاش چیکار کنیم
۲ روز پیشآتاناز دلارام
0اصلا از این نوشین خوشم نمیاد ولی خوب منم زنم ودلم براش میسوزه
۲ روز پیشنگار
0اره گناه داره بچم من که همون طور که خودت می دونی سینگلم ولی خب دیگه احساسشو درک میکنم وقتی قضیه رو بفهمه و یکم تاکید میکنم یکم دلم براش میسوزه ولی وقتی مژگان اون بلا رو سر آذر آورد چی اون موقع نباید هم تو دهن نوشین هم مژگان زد؟🤔💙💙
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلاخره هر کسی کارمای کاراشو پس میده نوشینم همینطور
۲ روز پیشنگار
0آفرین دقیقا💙💙
۲ روز پیشآتاناز دلارام
1آره خوب منم از اینکه اون بلارو سر آذر وپرهام آوردن ازشون متنفرم ولی از یه طرفم با خودم میگم فکرشو بکن یه زن بیاد وسط زندگی خودت وبهت خیانت کنن {وای خدایا بلا به دور توبه توبه }حتما ایست قلبی میکردم برای همینم دلم یه کوچولو قد یه نخود میسوزه
۲ روز پیشنگار
0واا دلارام یعنی چه؟خودتو داری با اون مژگان سلیطه یکی می کنی دختر؟ خدا نکنه همچین بشه و یکی بیاد تو زندگیت دختر🙃اون هم باید تقاص کاراشو پس بده شاید یه خورده کوچولو دلم براش بسوزه ولی با خودم میگم باید اونم تقاص پس بده چون اونم بی گناه نبوده 😌ولی خب بچش چرا بچش بی گناهه🫠💙💙
۲ روز پیشآتاناز دلارام
0آذین این بچه هر دوشون بی گناهن پدرام خاک تو سرت بمیری الهی 🤧🤧
۲ روز پیشنگار
0اره خدایی بمیری پدرام یا هاتف هر دوتامون که یکی هستید🤧🤧💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیچاره بچم آذین
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
همیشه میگم هم مظلومه هم نیست
۲ روز پیشنگار
0اره هم هست هم نیست موندم بینش😅💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دلتون واسه عارف و آذر بسوزه فقط
۲ روز پیشنگار
0چقدر دوست دارم بگم به پدرام:شاتاپ لطفاً😌 بخور.تا میتونی حرص بخور نوش جونت گوشت بشه به تنت😄اصلا دیگه کار من از ابرو بلا دادن برا پدرام گذشتهه زبونمو براش در آورم😝و در همون حین بهش میگم:خوردیی.نه خوردیی نوشش جانتت گل پسرر😂
۲ روز پیشنگار
1ادامه اش:آی کیمیا گفت هر چی بزرگ ترا بگن.آی گفت نه ناراحت نشدم(از عروسم گفتن سارا)آی که من کیفف کردم😂کیفف هم کردم وقتی دستای پدرام مشت شد کیفف کردم یکمیی درد عارف گذشته رو درک کرد کیفف کردم🤣🤣💙💙
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه آخه دکتر دادفر گرامی انتظار داشت کیمیا بگه من خاطر پدرام رو میخوام نه پرهام رو 😂
۲ روز پیشنگار
1والا بخدا.گل گفتی😂اصلا اینا به کنار ببین چه قیافه ای هم برا ما گرفته بشین بینیم بابا مرتیکه سیب زمینی🤣💙💙
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
واسه من عصبیم میشه😒
۲ روز پیشنگار
0واه واه بزنم فکشو بیارم پایین مرتیکه الاغو😡💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دوتایی با پرهام قشنگ سوزوندنش😂😂
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نوش جونش لایقشه😂
۲ روز پیشنگار
0آفرینن بزار یکم حرص بخوره دل ما هم خنک بشه خوو😂💙💙
۲ روز پیشآتاناز دلارام
0خوردی خوردی پدرام حالا هستشم تف کن
۲ روز پیشنگار
0آفرین دقیقا گل گفتی👍🏻 خوردی آقا پدرامم هستشو تف کن مرتیکه لاشی😂💙💙
۲ روز پیشمریم
0اصلا دلم خنک میشه میبینم پدرام حرص میخوره ها😂😂.عالی بود پارت خسته نباشید❤️❤️😍😍
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حقشه بذار انقدر حرص بخوره بمیره😂مرسی عزیزم
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت 😂♥️
۲ روز پیشبهار
1انتقام چیز خوبی نیست،ای کاش کیمیا حالا که پدرام رو عاشقش خودش کرده، دیگه از انتقام دست برداره و با عشق لج نکنه ،با پرهام یک زندگی قشنگ وپر از احساسات خوب بسازه تا پدرام بسوزه.
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
باید ببینیم تا کجا میخواد پیش بره
۲ روز پیشرزا
0به نظر من هم اگه زمان حال بود آذر حق داشت از پدرام انتقام بگیره ولی جریان مال صد سال قبل هست وکیمیا تو جلد آذر به هوش اومده بقیه که همون جای خودشون هستن حتی پدررو مادر کیمیا اون قبل یا نیستن
۲ روز پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
برعکس گفتی، آذر تو جسم کیمیاست، خب قضیه حتی اگه برای صد سال پیش باشه پدرام همون هاتفه نوشینم همون مژگان فرق خاصی نکردن فقط خانوادههاشون همونا نیستن اونم چون کیمیا آذر نیست و کیمیاست مامان باباش فرق دارن، مامان بابای پدرام و پرهام و النا هم شاید بازی سرنوشته که همونا نیستن شایدم قبلا تقاص پس دادن🤷♀
۲ روز پیشنگار
0آفرین دقیقا یعنی اگه بازم تو اون موقعیت قرار میگرفتن اون کار کثیف رو انجام میدادن. هر چند ایندفعه دیگه دور دور آذره😎😈💙💙
۲ روز پیشنگار
0ببخشید عین قاشق نوشسته پریدم وسط رزا جان😂ولی خب خدایی بعضی از زخم ها و بعضی از ظلم ها هزار سالم بگذره عادی و پیش پا افتاده نمیشه عشقم😌💙💙
۲ روز پیشنگار
1بهار جونم می دونم چی میگیاا ولی خدایی من که هفت پشت غریبم حرص میخورم بابت کاری که هاتف کرد بلایی که سر آذر و آذین آورد خدایی باید تاوان پس بده هم بخاطر کاری که با عارف هم آذر هم آذین کرد باید تاوان بده و یکمم باید آذر هم درک کرد دیگه☺️💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اتقاقاً بهترین کارو میکنه
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0عالیه بینظیره قلم شما فقط من دلم میخواد این پدرام خفه کنم اصلا با مشت و لگد بیفتم بجونش دلم خنک بشه