پارت شصت و سوم :

پدرام اما کلافه از تماس‌هایی که توسط کیمیا رد می‌شدند، نوک کفشش را به سفیدیِ دیوار کوبید و فشاری با دست به موبایلش وارد کرد.
در دل، خودش را بارها و بارها لعن و نفرین کرد.
راست بود که می‌گفتند انقدر برای ازدواج عجله نکنید. بی‌شک گزینه‌های خیلی بهتری برای مزدوج شدن وجود دارد و اصلاً عجله در این میان معنی نمی‌دهد.
پدرام هم در انتخاب نوشین اشتباه کرده بود و نباید دوسال پیش آنقدر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون از هر دو نویسنده عزیز ممنون از قلم زیباتون عالی بود خدا قوت 💞💞

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۲ روز پیش
  • راز

    0

    مربوط،به منطقه جنوب یعنی شهرهای اطراف بوشهر میشه

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آها👌🏻

    ۳ روز پیش
  • راز

    0

    حالا ببینیم چی میشه ای بگندی پدرام ببینا دوسال هم از ازدواجش با نوشین نگذشته میگه کاش زود ازدواج نکرده بودم مردک لاشیِ شِرکِ به درد نخور ما به هم چین آدمایی میگیم دِل دِشووِکی یعنی هر چی میبینن دلشون میخواد هر دقیقه رو ی چی زوم میکنن میپرن به هیچ جا هم بند نیستن نمیرسن

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    این به کیمیا هم وفا نمیکنه دو روز بعد یکی دیگه رو دید میگه کاش عاشق کیمیا هم نمیشدم😂

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    این اصطلاحی که گفتی مربوط به کجا و کدوم شهر می‌شه؟

    ۳ روز پیش
  • نگار

    1

    و اینک منی که هیچ جوره کنترل ابروهام دست خودم نیست برا همین فرض کنید من دارم برا پدرام سه چهار بار ابرو بلا میندازم و همینطور که این کارو میکنم میگم:خوردی مرتیکه لاشی؟حالا هستشو تف کن بیرون😏 چون کیمیا لقمه دهن تو نیست دادا اره پس ببند اون نیشتو چون نبندی میام میدوزمش💙💙

    ۴ روز پیش
  • نگار

    1

    و قطعا بیشترتون خبر دارید من عاشقق دوخت دوز خصوصا کاردستی درست کردنم دیگه بماند با چی چون خودتون میدونید😈و واقعا دوست دارم از این ها برا پدرام بگذرم و سرشو بزارم لبه باغ چه و گوش تا گوش ببرم چون واقعا واقعا دیگه بخاطر پدرام تبدیل شدم به یه آدم خشن و ترسناک تاکید میکنم فقط برا پدرام اینطوریم☺️💙💙

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    تا آخر رمان قطعا یه بلایی سر پدرام میاری نگار😂

    ۳ روز پیش
  • نگار

    0

    قطعا من این پدرامو میکشم ولی میگم یا من میترسم برم زندان معصومه یه پارتی چیزی برام جور کن😂😂💙💙

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نگران نباش آشوب رو داریم😎😎

    ۳ روز پیش
  • نگار

    0

    آهاا راست میگی ها باشه پس من این پدرامو میکشم ولی توروخدا به آشوب بگید منو نجات بده من دوست ندارم اعدام بشم😂😂💙💙

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    از دست تو😂

    ۳ روز پیش
  • نگار

    0

    جز مخلصم چیز دیگه ای نمیتونم بگم😅😂💙💙

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نوش جونت نوشابه هم بخور راحت‌تر هضم بشه دکتر دادفر😂

    ۳ روز پیش
  • نگار

    1

    حدیث و معصومه واقعا مرسی عالی بود پارتی که دادید خسته نباشید عشقای من که آنقدر خوب و طولانی نوشتید ایول بهتون🥰💙💙

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ♥️💋

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قربونت برم نگار جون

    ۳ روز پیش
  • نگار

    0

    فدات عزیزم🥰💙💙

    ۳ روز پیش
  • نگار

    1

    یعنیی من مردم این کیانم چقدر آدمه باحالیه خدایی ایول یعنی نمی دونستم بابت پدرام عوض حرص بخرم یا به کیان بخندم چقدر این پسر باحاله خدایی😂😂💙💙

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خوشحاله خواهرش نترشید

    ۴ روز پیش
  • نگار

    0

    وایی از دست تو حدیث😂😂💙💙

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کیان فقط میخواد کیمیا رو شوهر بده خلاص بشه از دستش😂

    ۳ روز پیش
  • محیا

    1

    ای پدرام پدرام سوخته 😠پدرامم عجب جایی خواسته اش رو گفت جلوی همه❤️❤️❤️😘😘

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بهترین جایی که می‌تونست خواستگاری کنه همونجا جلوی چشم‌های پدرام بود

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بهترین جا بود😁

    ۳ روز پیش
  • مرضیه

    2

    مردک عوضی خیانتکار😡

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🫠🫠

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آی‌ گفتی

    ۳ روز پیش
  • آمنه

    1

    الهی واقعا بمیره که همه از دستش راحت شوند ولی بانو خدا وکیلی کاری نکنید توی اردو پدرام کاری کنه که کیمیا مجبور به جواب بله بشه شما مطمئنا میدونید منظور کار چی هست خواهشا محتاط باشید و سالم به حجره *** پرهام ببریدش دوست دارم این خبر خوش رو بخوانم

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه 🙃

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اگه پدرام بذاره🙄

    ۳ روز پیش
  • Fatemeh

    2

    مردک پرو چ رویی هم داره بیشعور کباثت ایول پرهام زودتر عقدش کن پدرام بسوزه

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پدرام عمرا بذاره کیمیا با پرهام عقد کنه. شایدم زد پرهام رو کشت، از کجا معلوم؟

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ببینیم کیمیا چی جواب میده

    ۳ روز پیش
  • آمنه

    1

    میگن نخ کاموا قبل اینکهبه کاموا تبدیل بشه اگه یکبار رنگ نگرفت برای بار دوم و سوم هم رنگ نمیگیره و این مثال رو ما عربها برای زندگی به کار میبریم که در ازدواج اول اگه خیری نیست در ازدواج دوم هم خیری نمیبینه حالا ضرب المثل هست حتما همیشه صدق نمیکنه

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چه قشنگ👌🏻نشنیده بودم تاحالا

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مثال جالبی بود نشنیده بودم تا حالا

    ۳ روز پیش
  • طرفدار

    3

    وای دمت گرم پرهام عجب کاری کردی مرد 👌 پرفکت داری مردک حقش بود بابا چندتا چندتا مرد هم اینقدر هول😂اما واکنش کیمیا اینجا مهمه اگه بله بگه ک نقشه هاش خراب میشه اگه هم نه ک پدرام خیال پردازی می کنه ک واقعاً میخوادش

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید یه چیزی بین جواب مثبت و منفی😉

    ۴ روز پیش
  • مهدیه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله ممکنه

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره شاید همچین شد

    ۳ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    فکر میکنی کدوم به نفعشه؟🤔

    ۳ روز پیش
  • Z.k

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    از خداشه😂پدرامم چزونده، دیگه چی از این بهتر؟

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید🤔

    ۳ روز پیش
  • محرابی

    4

    ممنون عزیزان واقعا عالی بود و دلنشین. پرهام خوب زدی تو خال حالش گرفته شد. عجب آدمیه چه پرروهم هست نمیذاره کیمیا جواب مثبت بده تو چیکاره حسنی این وسط

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    با پرهام حال می‌کردیم، تو این پارت بیشترم حال کردیم 😂🔥

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پرهام خوب میدونست از کجا به پدرام ضربه بزنه😎قربونت برم عزیزم مرسی

    ۳ روز پیش
  • سرو

    2

    تیر خلاص رو پرهام به پدرام زد خدا بداد کیمیا برسه این وسط چه بکش ونکشی بشه

    ۴ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پرهام بهترین جایی که می‌تونست خواستگاری بکنه همین جا بود

    ۴ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    کیمیا تو بد موقعیتی گیر کرده

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️