پارت پنجاه و ششم :

***
دود غلیظ سیگار برگ و حرارت خفه‌کننده‌ی اتاق کنفرانس اکسیژن را مثل اسیدی رقیق می‌سوزاند. پرده‌های کرکره‌ای ضخیم کشیده شده بود و نور خاکستری بعدازظهر پاییزی پایتخت تنها به شکل شیارهای باریک و بیمار روی میز کنفرانس بیست‌نفره‌ی چوب آبنوس می‌تابید.
تلفن‌های خطوط داخلی شرکت مثل آژیرهای جنگی بی‌وقفه زنگ می‌خورد؛ تالار شیشه‌ای بورس در پایین برج در حال ذوب شدن بود و لرزش این Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    دخترمون امیدوارم به هدفش برسه

    ۱ هفته پیش
  • ضحی

    0

    رمانت فوق العادست دخترخیلی خوبه

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️