خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت هفتاد :
- یهویی دلم برات تنگ شد گفتم زنگت بزنم.
- چیزی شده سارا؟ بقیه کجان؟
- اونطرف نشستن، من اومدم اینور که زنگت بزنم
- گریه کردی؟
- نه
- گریه کردی، چیزی شده؟ باز با پریا بحث کردی؟
- نه کیوان چیزیم نیست
- وایسا میام حالا پیشت
من دقیقاً برای جلب محبتش زنگ زده بودم. دلم آمدنش را میخواست. دلم میخواست حالا که یک جورایی جلوی پریا و نگین کم آورده بودم با محبتهای کیوان خودم را سر
لطفا صبر کنید...
