پارت هفتاد :

- یهویی دلم برات تنگ شد گفتم زنگت بزنم.
- چیزی شده سارا؟ بقیه کجان؟
- اونطرف نشستن، من اومدم اینور که زنگت بزنم
- گریه کردی؟
- نه
- گریه کردی، چیزی شده؟ باز با پریا بحث کردی؟
- نه کیوان چیزیم نیست
- وایسا میام حالا پیشت
من دقیقاً برای جلب محبتش زنگ زده بودم. دلم آمدنش را میخواست. دلم میخواست حالا که یک جورایی جلوی پریا و نگین کم آورده بودم با محبت‌های کیوان خودم را سر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
تصویر شخصیت هومن در رمان خود دیگرم هومن
تصویر شخصیت نگین در رمان خود دیگرم نگین
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️