پارت شصت و دوم :

حلیمه چادرش را با غیظ از سر برداشت و وقتی به پشتی چسبیده به دیوار تکیه میدادگفت:
- همی امشب جُل‌وپلاستِ جمع کن، برمی‌گردیم اهواز. بسه هر چه درس خوندی.
نگاه دنیا روی آرین سنگین شد. در سکوت سنگین خانه، بزاق دهانش را بی صدا قورت داد و تنها صدایی که این سکوت تلخ را میشکست سکسکه های آزاردهنده‌ی وقت و بی وقتش بود. انگار تمام هوای اتاق یک‌باره از ریه‌های دنیا بیرون ریخت. سر جایش خشکش زد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرین در رمان این رابطه باگ دارد آرین
تصویر شخصیت دنیا در رمان این رابطه باگ دارد دنیا
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    1

    خدایی با اون استوری گذاشتین ..چجوری انتظار دارین ما صبر کنیم تا پارت بعدی ..

    ۱ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂😂😂 واقعاً درک میکنم اما ارزشش رو داره صبر کنید تا فردا صحنه ها خیلی حساسه

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    اره سختترین قسمت صبر کردن مال همون پارتهای چهارشنبه اس ..یعنی تا شنبه بشه کلی طول میکشه

    ۱ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    لااقل من یه فرصت داشته باشم که بنویسم بابا🤦🏽‍♀️😁😁

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    جدی راه نداره به ما دوتا که کامنت میذاریم پارت ویژه بدین؟ 🙈🙈

    ۱ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    به خدا تازه الان می‌خوام بشینم قسمت روز شنبه رو بنویسم تازه پنج‌شنبه و جمعه هم مهمون دارم🤦🏽‍♀️🤦🏽‍♀️ خدا به دادم برسه

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    نمیشه مهموناتونو بفرستید ما ازشون پذیرایی میکنیم شما برامون پارت بنویسین ؟🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣وای بخدا کاش میشد

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    ولی خارج از شوخی منم مثل آرین ناراحت شدم دنیا نباید اینجور مسئله ای رو کتمان میکرد

    ۱ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بله مخفی کردن این مسئله پیش آقایون خیلی تلخه و به جورایی غرورشون رو زخمی می‌کنه. دنیا همه‌ی هم و غمش اینه که به هر قیمتی با محمد ازدواج نکنه اما به سبک خودش به قول آرین همینقدر احمقانه😂

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    0

    اره .. حالا ان شالله که آرین به بزرگی قلب خودش ببخشه دنیامونو ..❣️❣️

    ۱ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    میبخشه اونم چه جوووور😁

    ۱ هفته پیش
  • تمنا

    2

    ای بابا .بازم رسیدیم جای حساس..آخه آرین چی بگه وقتی خودش دلگیره

    ۱ هفته پیش
  • شادان

    1

    واقعا منم طرف آرینم .. خدایی دیگه انگشتر اینا اوردن رو نمیشه درحد یه حرف خواستگاری یکی دونست

    ۱ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بله آرین حق داره دنیا بد کرد

    ۱ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    جای حساس فردا شبه 😈 پارت فردا رو از دست ندید🥰

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️