این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت شصت و یک :
حلیمه حتی لباسش را عوض نکرد. فقط کش چادرش را از سر کشید و وسط هال، درست زیر نور بیرمق مهتابی ایستاد و با چشمهایی ریز شده به آرین خیره شد. صدای نفسهای سنگینش توی سکوت خانه میپیچید.
دنیا کیفش را به سینهاش فشرده بود و دستهای یخزدهاش ناخودآگاه میلرزید. نگاهش میان مادرش و آرین در نوسان بود؛ آرینی که تمام شوخطبعیها و بلبلزبانیهای همیشگیاش، یکجا دود شده و هوا رفته بو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بله خیلی هم حق داره زن بیچاره دست تنها بزرگ کرده دنیا رو
۱ هفته پیششادان
0یعنی واقعا این هفته برامون پارت هدیه نمیذارید ؟
۱ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خدا کنه بتونم سروقت پارت بذارم بدقولی نشم ، هدیه پیشکشم 🤦🏽♀️🤦🏽♀️
۱ هفته پیشتمنا
1یاخدا.. بدتر شد که .اول حلیمه بعد آرین
۱ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بعله اوضاع خراب شد
۱ هفته پیششادان
0واای عجب اوضاعی شد.. همه چی بدتر ریخت بهم که ..
۱ هفته پیششادان
0اوه اوه دنیا همچین چیزایی نگفته بود قبلا..
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0حلیمه هم حق داره عصبانی شه ..