این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت شصت و سوم :
- خب صبر کن بذار منم حرف بزنم!... پدرش رفیق چند ساله ی داییمه. بعد از فوت پدرم، داییم فکر کرد قیم و صاحباختیارِ مطلقِ ماست؛ فکر کرد هر طور شده باید خواهرزادهی یتیمش رو سر و سامون بده تا دِینش ادا بشه. این شد که خواستگاری حاج عباس رو قبول کرد و اونام برام نشون آوردن.
صدای آرین حالا کمی واضحتر شده بود:
- تو اگه نمیخواستی میگفتی نمیخوام. لال که نبودی!
دنیا با حرص صدایش را بلند کØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
اگه زمان ٢۵ ساعت بشه خیلی خوب میشه برام
۴ روز پیششادان
0اینقد خستمه که خدا میدونه این دو روز تیم داشتیم ..تازه سرماهم خوردم..فقط پارت امشبمو بخونم میخوام بخوابم..
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
آخی عزیزم خدا بد نده
۴ روز پیششادان
0امیدوارم یمه جان بیاد بگه بادابادا مبارک بادا..
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
مگه یمه جان به این راحتی وا میده؟
۴ روز پیششادان
1حس لحظه سال تحویل رو دارم..نشستم به ثانیه شمار نگاه میکنم تا پارت جدید بیاد 😊😊
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🤣🤣 الهی عزیزززم کاش میتونستم پارت هدیه بدم 🤦🏽♀️🤦🏽♀️
۴ روز پیششادان
0یعنی آرین یه حرکتی زدی بخدا چندشبه خواب رو از ما گرفتی ..
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂 خودش هم تو شوکه الان
۴ روز پیششادان
1دنیا کاش قبل از اومدن یمه جان حرفاتو زده بودی تا زودتر به شیرینی خورون میرسیدیم
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
والا😁
۴ روز پیششادان
1خوشبحال اقای جهرمی بالاخره به ارزوش رسید 🤣🤣
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🤣🤣
۴ روز پیشماهرخ
1وای چه پارت هیجانی ای شد حلیمه جون چشمت روشن
۵ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😁😁 بعله حلیمه خانم
۵ روز پیششادان
0من که بعید میدونم حلیمه پشت در نباشه
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😁😁
۴ روز پیشهناسه
2آخ جون بالاخره اعتراف کردن. ببینم بعدش چی میشه خدا کنه حلیمه خانم کوتاه بیاد و همه چیز رو درست کنه
۱ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
از امروز بشینیم ذکر بخونیم واسه بستن دهن حلیمه🤦🏽♀️🥰
۷ روز پیششادان
1کاش واقعا حلیمه با دلشون کنار بیاد ..حالا که شر اون هلنا هم کم شده دیگه حیف این جووناست
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
امیدوارم
۴ روز پیشتمنا
2خب دیگه من فردا برم بازار یه ۴متر پارچه سفید بخرم یا میشه کفن دنیا ،آرین یا میشه سفره عقد🤣😂😁😁وای اگر مادر یمه دا جان بفهمه
۱ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂😂😂عالی بود
۷ روز پیششادان
1واقعا ..حلیمه واقعا توانایی هردوتا کار رو داره
۴ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
دقیقا
۴ روز پیشناشناس
3وای خیلی هیجانی چرا اینقدر دیر پارت میزارید ؟؟
۷ روز پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بخدا دیر نیست. از شنبه تا سه شنبه چهار روزه دیگه
۷ روز پیشتمنا
1خب دیگه برم باز دوباره بخونم وسه باره و تصویر سازی ذهنی کنم و بعدم یه درام ازش دربیارم
۱ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بخونین حتماً اگه چیز جدیدی توش کشف کردین به منم بگین 🥰👌🏼
۷ روز پیشتمنا
1خدارو شکر تا حالا یه مرزی بود و اعتراف نکرده بودن یه صحبت ساده رفت تا کجاا؟یمه بعید میدونم پشت در اتاق فال گوش نباشی؟بگو که هستی🙄🙃دنیا گیس ها رو چیز کنم فقطط
۱ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
من موندم اینا اینهمه وقت داشتن دقیقا وایسادن یمه بیاد تهران پشت در بشینه بعد +١٨ بشن؟!!😁
۷ روز پیشتمنا
1تصویر من دربرابر پارت🤯😱😲😨🙈❤️ 🔥😳😲😲آرین خان تو ام آره🤭
۱ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
پسرمون ظاهراً منتظر اعتراف دنیا بود😁
۷ روز پیششادان
0دیگه الان وقشته حلیمه بیاد در اتاق رو باز کنه و بگه خوبه خوبه بریم اهواز 🤣🤣
۱ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ها دختر مو تو ره ایجور ادب کردُم؟ 😁
۷ روز پیش
لطفا صبر کنید...

ناشناس
1وای حلیمه جون کاشکی هر روز پارت میذاشتی