پارت شصت و یک :

زهرمار و ژاکلین. سرم رو چرخوندم و نگاه کشنده ای بهش انداختم.
-تو حتی اگه آخرین آأم روی زمین باشی ترجیح می دم با یه سنگ حرف بزنم اون بهتر حرفم رو می فهمه.
-آخی عزیزم برات مهمه من حرفت رو بفهمم؟
ضربه ای به روی رون پاش زد و گفت:
-بیا بشین اینجا بام دردو دل کن قول می دم حرفت رو بفهمم.
چشم هام رو در حدی چرخوندم که نزدیک بود مغزم جا به جا شه.
-غیرقابل تحملی.
-اوه چیزای جدید بود

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • MAHYA

    0

    واقعا که خوب بود🤣 اینجا من مردم از خنده😂 دونفری که همو میخوان ولی گردن نمیگیرن عالیه بی نظیر😂

    ۴ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    خب. عزیزم وقتی این دخترو میخوای برو کارو تموم کن بره دیگه هم این دختره بیچاره سکته کرد از ترس هم ما اینجا داریم برا اینا بال بال میزنیم

    ۷ ساعت پیش
  • الا

    1

    👏👏🤌👌😂😂عجب پارتی لطفا روزی دوتا پارت بزار مثلا یکی عصر یکی آخر شب🥲

    ۱۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️