پارت شصت و دوم :

روش رو برگردوند اما به وضوح صدای پوزخند زدنش رو شنیدم. با کلافگی به کیفم چنگ زدم و درحالیکه می خواستم از کنارش رد بشم با کیفم به شونه اش کوبیدم و حرصم رو خالی کردم.
نگهبان در رو باز کرد و نور مستقیم روی صورت هامون نشست. دست انداختم و عینک افتابی ام رو برداشتم و روی چشمام زدم. صدای سوت بلند بالایی که کشید توی گوشم پیچید. بدون این که بهش توجه کنم فکم رو بالا دادم. گردنم هر لحظه از درد نبض می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • MAHYA

    0

    بچه ها من لباس مشکی ندارم😂

    ۷ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    0

    برو حال کن ژاکلین خانم

    ۱۷ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    0

    قتل بعدی سایکو مشخص شد آقا

    ۱۷ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️