پارت شصت :

نامهفوم چیزی رو به زبون آورد که نفهمیدم. کلافه از جا بلند شدم و به سمتش رفتم و گفتم:
-اصلا نمی فهمم چرا باید این چیز مسخره رو به دهنت بزنن.
از پشت سرش، دکمه ی پوزه بند فلزی رو زدم و اون با صدای تیکی باز شد و روی پای کشیده اش افتاد.
خودم رو عقب کشیدم و دست به کمر گفتم:
-حالا بگو چی گفتی؟
فکش رو چپ و راست کرد و غلنج گردنش رو شکوند.
-مگه نگاه کردن هم جرمه خانم وکیل؟
-اگه تو نگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • MAHYA

    0

    سایکو واقعا که هیزه😂 اینکارا چیه زشته بخدا عه عه عه اینجا سینگل نشسته مراعات کن خانم نویسنده😂

    دیروز
  • دختر صحرا

    0

    عیب نداره چشم و گوشت وا میشه😁

    ۲۲ ساعت پیش
  • MAHYA

    0

    بله بله درسته🤣🤣

    ۴ ساعت پیش
  • معصومه

    0

    فکر کنم خانوم نویسنده منظورشون از زندادن الاکتاراز مدرسه ما هست چون هرچقدر مقایسه میکنم شباهت زیادی باهم دارن این دو مکان

    ۱۷ ساعت پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱۶ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    0

    واقعا مشخصه سر هر جمله و هر پارت چقدر زحمت می کشی

    دیروز
  • دختر صحرا

    0

    مکالمه بینشون واقعا عالی بود خدا قوت نویسنده

    دیروز
  • دختر صحرا

    0

    خدایا چه بلاییه این سایکو 🙃

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️