نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت شصت و یک :
زهرمار و ژاکلین. سرم رو چرخوندم و نگاه کشنده ای بهش انداختم.
-تو حتی اگه آخرین آأم روی زمین باشی ترجیح می دم با یه سنگ حرف بزنم اون بهتر حرفم رو می فهمه.
-آخی عزیزم برات مهمه من حرفت رو بفهمم؟
ضربه ای به روی رون پاش زد و گفت:
-بیا بشین اینجا بام دردو دل کن قول می دم حرفت رو بفهمم.
چشم هام رو در حدی چرخوندم که نزدیک بود مغزم جا به جا شه.
-غیرقابل تحملی.
-اوه چیزای جدید بود
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
دختر صحرا
0من خوبم؟نه مطمئنا نیستم ..قلبم گادد
۱۷ ساعت پیشMAHYA
0واقعا که خوب بود🤣 اینجا من مردم از خنده😂 دونفری که همو میخوان ولی گردن نمیگیرن عالیه بی نظیر😂
دیروزمعصومه
0خب. عزیزم وقتی این دخترو میخوای برو کارو تموم کن بره دیگه هم این دختره بیچاره سکته کرد از ترس هم ما اینجا داریم برا اینا بال بال میزنیم
دیروزالا
2👏👏🤌👌😂😂عجب پارتی لطفا روزی دوتا پارت بزار مثلا یکی عصر یکی آخر شب🥲
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0نویسنده تو داری با ما چه می کنی ؟همین مونده بود عاشق یه زندانی قاتل بشیم