پارت پنجاه و هفتم :

حالا...سایکو خیلی باشکوه سرش رو آهسته بالا آورد. چرا فکر می کرد توی فیلم ها حضور داره؟ لعنتی یکم موقعیت رو جدی بگیر. شکمم توی هم پیج خورد و رفلاکس شدید گرفتم.
-ام...برادرت کدوم یکی از فلک زده هایی بود که به تور من خورد؟
مردی که عین زالو بهم چسبیده بود، با شنیدن لحن مسخره ی سایکو، قفسه ی سینه اش از خشم بیشتر بالا پایین شد و من قالب تهی کردم. این سایکوی لعنتی هم می خواد اعصاب اون رو هم بریØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دختر صحرا

    0

    نمی دونم چرا نمیفهمن که داشِمون رو زنا حساسه .والله

    ۶ روز پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عا بخدا

    ۶ روز پیش
  • دختر صحرا

    0

    فرشته ی مرگ کی بودی تو😁

    ۶ روز پیش
  • MAHYA

    0

    سایکو برادر چرا با دست پس میزنی با پا پیش میکشی😂🤦 ♀️

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️