پارت پنجاه و ششم :

چشمام از فرط وحشت گرد شدند و عینکم روی زمین افتاد. با پا محکم روی عینک کوبید و تکونم داد.
-یالا حرکت کن.
این کی بود؟ این خر زوری که من رو خفت کرده بود کی بود خدایا؟ دست و پام به لرز افتاد و یخ شدن سر انگشتام رو احساس کردم. کم مونده بود از ترس پس بیوفتم. یاد تمام وقت هایی افتادم که بابا همیشه غافلگیرم می کرد و جوری خفتم می کرد و کتکم می زد که هیچ راهی برای دفاع از خودم نداشتم. جوری گردنم Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    1

    اخ اخ قراره پارت بعد سایکو خشن بشه چیزای خوب خوب ببینیم هاا هاا هاا (خنده های شیطانی)🤣😈

    دیروز
  • دختر صحرا

    0

    🤣👹👻☠️💀دقیقا

    ۸ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    0

    خدا حافظ ..آخرین چهره ای که خواهی دید سایکو جونمه

    ۸ ساعت پیش
  • دختر صحرا

    0

    دختر تو داری با ما چه می کنی ؟فوق العاده بود

    ۸ ساعت پیش
  • MAHYA

    0

    سایکو جان عزیزم قربون ژاکلین بری انشالله تا آخر عمرت دورش بگردی نمیخوای کاری کنی گلم؟مرد اون بدبخت اون زیر شهید شد خب یکاری کن برادر😂🤦 ♀️😑

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️