نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت پنجاه و هفتم :
حالا...سایکو خیلی باشکوه سرش رو آهسته بالا آورد. چرا فکر می کرد توی فیلم ها حضور داره؟ لعنتی یکم موقعیت رو جدی بگیر. شکمم توی هم پیج خورد و رفلاکس شدید گرفتم.
-ام...برادرت کدوم یکی از فلک زده هایی بود که به تور من خورد؟
مردی که عین زالو بهم چسبیده بود، با شنیدن لحن مسخره ی سایکو، قفسه ی سینه اش از خشم بیشتر بالا پایین شد و من قالب تهی کردم. این سایکوی لعنتی هم می خواد اعصاب اون رو هم بریØ

لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0نمی دونم چرا نمیفهمن که داشِمون رو زنا حساسه .والله