پارت صد و هفده :

لرزشِ دست‌های زخمی‌ش رو نادیده گرفت. خودش هم از حقیقت فرار می‌کرد. گویا موجودات بیشتر از هر وقتی تصمیم به سروصدا گرفته بودن. هر ثانیه‌ای که می‌گذشت، میراث احساس می‌کرد مسلط‌تر جلوه می‌کنن. عظمتِ یه قوی‌سیاه، در برابرِ دخترکِ موقرمزی فرو ریخته بود.
و بالاخره، قویِ سیاهِ مرداب اعتراف به دوست داشتن کرد!
چیزی شبیه به آوازِ قو سرداده بود؟
انگار هزار بار مرده‌ بود، و در هر زند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
تصویر شخصیت پرواز در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) پرواز
تصویر شخصیت خانم بزرگ در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) خانم بزرگ
آخرین نظرات ارسال شده
  • سوسو

    0

    دقت کردین قو ها همیشه مراقب هم هستن . کاش تو دنیای واقعی هم دوستا اینجوری بودن

    ۷ دقیقه پیش
  • سوسو

    1

    از خودش به خودش پناه بردن تلخ ترین تجربه دنیاست 🩵😔

    ۸ دقیقه پیش
  • سوسو

    1

    عجب پارتی عججب پارتی. کالی جوون حرف نداری دختر 🩵🩵

    ۱۰ دقیقه پیش
  • پرنیا

    0

    وای خداا فقط مانی آخه آوا سگ پدر از این بچه مرد ترر لابد اون آرتان ریقو خوبه؟؟خب از همون اول اگر قبول می کردی بچم اینجوری نمی شد کیثافت😑😑

    ۱۵ دقیقه پیش
  • پرنیا

    0

    به نظر من میراث میتونه به راحتی ایران رو بدون اینکه کسی بفهمه بکشه ولی صددرصد یه دلیل بزرگ وجود داره که این کار رو نمیکنه ، مثلا چیزی مثل خواهرش ، چون تو پارسای قبل اشاره شده بود که فقط به خاطر خواهرش و نعنا اگر اشتباه نکنم زندش گذاشته🤔🤔

    ۱۷ دقیقه پیش
  • پرنیا

    0

    وایی من ذوقی شدم وقتی همو بغل کردنن بچم میراث خوابش گرفتت😭😭

    ۱۹ دقیقه پیش
  • پرنیا

    0

    وای بچه ها رمان تازه داره جذاب میشه 🤩🤩هرچند که تا قبل از این هم جذابب بود😘🤩

    ۲۰ دقیقه پیش
  • پرنیا

    0

    درنگ درن دن دن درنگ درنگ دن دن

    ۲۲ دقیقه پیش
  • محدث

    0

    اسکار غمگین ترین و ترسناک ترین اعتراف هم متعلق به میراث شب می باشد💔

    ۴۸ دقیقه پیش
  • بانداژ روی سینه سپهر

    3

    دقتت کردید؟ پرواز همش به نعنا میگه عروسیش داره عقب میوفته. اخ از روزی که نعنا بفهمه تنها دوستش هم دوستش نبوده😭💀

    ۲ ساعت پیش
  • بانداژ روی سینه سپهر

    3

    اسم خانم بزرگ میاد کهیر میزنم. زنک چ مرگته مگ پادگانه🤣 اخ از اون روزی که راز نعنا و بفهمه🗿🦕😔 میراث جان عزیزم از الان تسلیت 🤣

    ۲ ساعت پیش
  • بانداژ روی سینه سپهر

    3

    کسی دقت کردد؟ مانی هم جای نعنا کتک خورد و هم وایمیسته نعنا بره حمام😭😭💕💀 وایی 🛐 مانی تو کی بودی تو چی بودیی اه این میراثم شده عین یونا دیر میرسه برا نجات دادن نعنا، بنازمم مانی پسرم و همیشه آن تایم بوده🛐😭 کالی ی ماموریت دوتایی ب مانی و نعنا نرسه این وسط؟🙏🙏

    ۲ ساعت پیش
  • زخم روی بناگوش میراث

    3

    این خانومبزرگ چرا نمیمیره

    ۳ ساعت پیش
  • زخم روی بناگوش میراث

    2

    خانوم آبی خسته نباشی بابت پارت قشنگت✨💙

    ۳ ساعت پیش
  • زخم روی بناگوش میراث

    0

    یه پارت معرکه ی دیگه🎀

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️