پارت صد و شانزده :
دستگیره رو پایین کشید.
نگاهش به شکاف باریک کشیده شد.
ـ «باز کن...باز کن»
بغضش شکست.
چشمهاش پر از اشک شدن. با پشت دست صورتش رو پاک کرد، اما چند لحظه بعد خندهای لرزون از گلوش شنیده شد. خنده به سرعت با بغض خفه شد.
- « فقط میخوام ببینمت.»
پیشونیش رو به در چسبوند.
ـ «فقط میخوام بدونم خوبی.»
نعنا بیصدا گریه میکرد.
میراث صدای گریهش رو نمیشنید. یا شاید موجÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
...
0رمانت متو معتاد خودش کرده به جرات میتونم بگم دارم با رمانت زندگی میکنم اصن رد فلک شده خود زندگیم شده جزئ از وجودم جوری بدون اون انگار یه چی تو زندگیم کمه مرسی و بهترین و قشنگ ترین بخش زندگیم شده خوندن رد فلک 🥺🥺❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۵ دقیقه پیشمریم
0مشکل روانی میراث جدیه و باید حل بشه . امیدوارم بتونن کنار هم بمونن البته بایه رابطه خوب .باید دید کالی جان برای ادامه چه فکری دارند ❤️❤️❤️❤️
۶ دقیقه پیشزهرا
0شیفتگی و آشفتگی
۹ دقیقه پیشزهرا
0میراث من 🖤
۱۰ دقیقه پیشزهرا
0کاش فقط بقلش کنی و هیچی نگی
۱۰ دقیقه پیشزهرا
0هزار بار میتونم برات بنویسم چقد درد داشت این پارت
۱۱ دقیقه پیشسارا
0خیلیی خفن بود😍😍کالیی نعنارو دور نکنی از میراث😭
۱۱ دقیقه پیشزهرا
0چقدر درد داشت
۱۱ دقیقه پیشبهار
0آخ کالی چی کار میکنی با احساسات من نکن فدات شم بهمون گفتی خوراکی داشته باشیم این پارت هیجانیه ولی همش کع داشتم عر میزدم که آخ میراث من ته مار تسه بمیره پسر🥲
۱۳ دقیقه پیش...
0حاجی پرام ریخت از این دو پارت آخر فقط میتونم بگم معرکه بود اینقد که قشنگ و با احساس بود انگار داشتی حسشون میکردی اصن من موندم چی بگم نمیتونم توصیفش کنم از بس که احساس داشت عین یه دریا بود که تو موج هاش غرق شدم بی نظیر بود دخترر عالی بود خسته نباشی عزیزم دمت گرم🥰🥰🫠🫠
۱۳ دقیقه پیشمیراث لاور
0ناز قلمت کالیی
۱۴ دقیقه پیشمیراث لاور
0فقط میتونم بگم وای
۱۴ دقیقه پیشنسیم
1کالی جان میشه نعنا بشه مرحم دردای میراث؟
۲۶ دقیقه پیشTamana
0الهی دورت بگردم میراث 😭😭 میدونم نعنا از میراث ترسیده ولی کاش بعد این حرف میراث میراثو بغل بگیرهه😭😭 عشقم مثل همیشه عالی بودد مرسی دورت بگردم 😭💋💙✨
۲۶ دقیقه پیش
لطفا صبر کنید...

Sara
0واییببدذزژییدنمککدذ خیلی قشنگ و دردناک بود