پارت صد و چهل و هشتم :
پرهام سوفی رو توی بغلش گرفت و سوار ماشین کرد. به هر سختی بود جنازهش رو برداشتیم و به سمت ویلای عماد راه افتادیم.
من از اون کینه داشتم اما راضی به مرگ محبوبش نبودم. با این که پشت فرمون بودم اما حواسم کاملا یکجای دیگه بود. یک جا نزدیک دختری که با دیدن سوفی و مرگش به یادش افتاده بودم.
اگر سر گندم همچین بلایی میاومد من قطعا نابود میشدم. نفس دردناکم از سینه بیرون اومد و حواسم به صدØ
لطفا صبر کنید...

دلارام
0وای نه این اصلا خوب نیست خیلی بد شدکه چرا اینجوری شد عماد واقعا عاشق سوفی بود فک. کردم فقط دوست دخترشه