پارت صد و چهل و هشتم :

پرهام سوفی رو توی بغلش گرفت و سوار ماشین کرد. به هر سختی بود جنازه‌ش رو برداشتیم و به سمت ویلای عماد راه افتادیم.
من از اون کینه داشتم اما راضی به مرگ محبوبش نبودم. با این که پشت فرمون بودم اما حواسم کاملا یک‌جای دیگه بود. یک جا نزدیک‌ دختری که با دیدن سوفی و مرگش به یادش افتاده بودم.
اگر سر گندم همچین بلایی می‌اومد من قطعا نابود می‌شدم. نفس دردناکم از سینه بیرون اومد و حواسم به صدØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلارام

    0

    وای نه این اصلا خوب نیست خیلی بد شدکه چرا اینجوری شد عماد واقعا عاشق سوفی بود فک. کردم فقط دوست دخترشه

    ۲۷ دقیقه پیش
  • اَسماء

    0

    هیچی دیگه گندم تو خطر بزرگی افتاد به اسم عماد

    ۴۹ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️