پارت صد و چهل و نهم :
تهدید گندم، به این صورت واضح جرقهای شد تا دیگه مراعات حال عماد رو نکنم.
تند به سمتش رفتم و مثل خودش روی زمین زانو زدم. صدام رو از بین دندونهای قفل شدم بیرون کشیدم و گفتم: آدم باش، دارم میگم من نکشتمش، غلطی که کرده بودی و عکس فیکی که فرستادی باعث از دست رفتن سوفی شد و اول تو بودی که شروع کردی.
دست پشت گردنش گذاشتم و توی چشمهای سرخش زل زدم.
- یک بار دیگه من رو با زنی که دوستش دارÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
صبا
1وای . پارت هدیه لطفاً
۲۱ ساعت پیشآرا
1وای خدای من پدرام بیچاره چ کشیدی عزیز دردونه ی پردیس حالا متوجه شد دنیارو سرش خرابتر شد💔
۲۱ ساعت پیشزری
1مثل بابا بزرگ امیر علی منتظر اون روز میمونم که پارت مرگت بیاد لاشی😖😖
۲۱ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
زری امیر بیگزند آپلود شده 😍😭
۲۱ ساعت پیشزری
1سعیدد لااششیی😖😖
۲۱ ساعت پیشنانا
1الهی بگردم 😭😭
۲۲ ساعت پیشاَسماء
1آخ که اینقدر فشار رو قلبش اومد که سکته کرد پدرام طفلی
۲۲ ساعت پیششهرا
1وای سکته کرد بدبخت😭😭
۲۲ ساعت پیشZ.k
1اخی پدرام بیچاره از شدت فشار فکر کنم سکته کرد 🥹🥹
۲۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

محی
0پردیس عزیزم پدرام بلخره فهمید کاش وقتی زنده بودی بهش میگفتی شاید یه راهی چیزی بود که نجاتت بده از دست اون دیو