پارت صد و چهل و هفتم :
- ای واای....
این تنها چیزی بود که از دهن پرهام بیرون اومد. با همون حالت سست به سمت سوفی رفتم و طی یک تلاش بیجهت دست روی صورتش گذاشتم. امید واهیم دلش میخواست که حتی با اون حفرهی ترسناک وسط پیشونیش زنده باشه.
فکر این که من باعث مرگ یه دختر جوون شده بودم داشت کمکم توی ذهنم رسوخ میکرد و هر لحظه بیشتر به وحشتم اضافه میکرد.
پرهام مات و خشک شده دست روی پیشونیش گذاشت و با صدای تحلی
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
دلارام
0ای وای این دیگه چ بلایی بود سره این بدبخت اومد صبا جان بخدا نگاه داره نمیشه این مابین یکمم بهش رحم کنی روحیه بدی مثلا گندمو ببینه زنگی بزنه پیامی بده بچه ازپا افتاد بدبختی پشت بدبختی
۴۵ دقیقه پیشرویا
0خدا کنه بتونه مدرک جور کنه که کار اون نبوده و من با وجود قسمه پرهام باز چرا بهش شک دارم تو حرفاش داشت می گفت که سوفی سالم نمیره بیرون از اونجا یعنی ممکنه خیانت کنه در حق پدرام 😕
۱ ساعت پیشخسته دل
0دستت درد نکنه صبا جان ولی ای کاش پارت ها یکمی طولانی میشدند ولا من تا پارت بعدی از کنجکاوی میمیرم😭
۱ ساعت پیشکیانا
0مرسی صباجون ولی چرا انقد کم؟موندیم توخماری که🥲
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

ریحا
0صد در صد کا سعید به درد نخوره خدا لعنتش کنه خسته نباشی نویسنده عزیز