سرو پناه به قلم هاجر منتظر
پارت هفتم :
بعد عقب رفت و مشت دستش را مقابل دهانش گرفت و تک سرفهای کرد و گفت:
- اِحم، اِحم. اَروح اِخنِگِتهُم. الکی الکی زَعِلوچ. «احم، احم، من برم خفهشون کنم. الکی الکی ناراحتت کردن».
رویا یک قدم به سمتش رفت و نگران گفت:
...در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
