سرو پناه به قلم هاجر منتظر
پارت ششم :
ثنا با جیغ و داد دوباره به محمد حمله کرد و از سر و کولش بالا رفت و موهایش را کشید. محمد با خنده سرش را پایین آورد:
- آی، لاتسوین اِبنِیه. هِسه هم اصیر نوبتیچ، اِشویِه اصَبری. «آی، نکن دختر. الان دیگه نوبت تو هم میشه. یکمی صبر کن».
...در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
