لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت بیست و هفتم :
اما هر چه می گذشت دلشوره و نگرانی اش بیشتر و بیشتر می شد.
ساعت از هفت عصر گذشته بود اما مهرانگیز بخانه بازنگشته بود. چندین بار دست به گوشی برد که به او زنگ بزند. اما فوری منصرف شد.
با خودش گفت دخترک بینوایش هم نیاز به تخلیه ی روانی دارد و حتما تحت تاثیر اتفاقات تلخ پیش آمده در خانواده بوده و کمی دور ار خانه بماند برایش بهتر است. شنیدن و دیدن حوادث اخیر و برملا شدن حقایق تلخ رابطه ی پ
لطفا صبر کنید...
