پارت پنجاه و پنجم :

چمدانش تقریباً آماده شده بود که نرگس به خانه برگشت.
از چمدان بسته روشا تعجب کرد و پرسید:
- جایی میری؟!
- نترس برای همیشه نه... میرم به خونه سر بزنم و برگردم
- خوب می‌کنی خیلی وقته نرفتی... منم کلاس فردام رو بگذرونم شاید برم این چند روز تعطیلی رو
شام طبق برنامه با نرگس بود و روشا فرصت داشت کارهای دانشگاهش را جلوتر بیندازد.
آراز برایش پیام فرستاد که
" آماده باش گلم صبح زود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    1

    خدا کنه تهش معلوم نشه شهاب داداشش نیست، روشا به شهاب عاشق نشده باشه و بازنده این بازی آراز نشه

    ۱۵ ساعت پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    اخ جون بالاخره یکی طرف آرازه

    ۱۵ ساعت پیش
  • بهار

    2

    همچی اوکی هست فقط شهاب گناه داره

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️