بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه و چهارم :
یکسری کارهایی بود که روشا باید قبل از رفتن انجامشان میداد؛ مثلاً باید اول سری به امیرعلی میزد، با شهاب برای چند روز خداحافظی میکرد و کارهای مقالهاش را تا حدی جلو میانداخت.
تمام شب را به کارهای مقاله رسید و روز بعد، بجای آخرین کلاس به خانه امیرعلی رفت
- شهاب من کلاس استاد عبادی رو نمیام
شهاب با تعجب ابرویی بالا انداخت و پرسید:
- چرا؟
- فردا میخوام برم یه سر به خانو
لطفا صبر کنید...
