بازی مات به قلم آرزو شریفی
پارت پنجاه و ششم :
باهم وارد خانه شدند و روشا چمدانش را به اتاق خودش برد.
لباسهایش را عوض کرد و به پیش مادرش در آشپزخانه رفت.
سبزیهای روی میز، قابلمه بزرگ روی گاز و بهم ریختگی آشپزخانه خبر از یک مهمانی بزرگ میداد
- خبریه؟
- بابات باز واسه شب مهمون دعوت کرد و کلی ارد داده... آش و فسنجون و ...
روشا کلافه روی صندلی نشست
- بیخود... نمیبینه شما پا و کمرت درد میکنه... مهمون دعوت میکنه زحمت بکشه شا
لطفا صبر کنید...

ریحان
2چه پدر مزخرف و دیکتاتوری