پارت پنجاه و هفتم :

- بیخیال...
دنیا چانه ای بالا انداخت و با تعجب به صفحه ی لپتاپ خیره ماند. کمی دورتر از باغ آقای جهرمی و مهمانانش، هلنا واژه ی«بیخیال» را ارسال کرد و بلافاصله صفحه ی لپتاپش را بست. دلش آرام گرفته بود. جوابهایی که از نجوا میگرفت با همیشه فرق داشت و این یعنی آرین پشت سیستم نبود و همین اصل برای هلنا به منزله ی حضور آرین در خانه ی خاله گوهر بود. با همان حالی که نسبت به دقایقی پیش بهتر بود از ویÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرین در رمان این رابطه باگ دارد آرین
تصویر شخصیت دنیا در رمان این رابطه باگ دارد دنیا
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    بشکنه ارین دستت که نمک نداره .. بیین چقد به این امید کمک کردی اونوفت اینجوری باعث لو رفتنت شد..

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    همین 😁 بنده خدا چقدر کمکش کرد

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    0

    حقیقتا که اصلا از هلنا خوشم نمیاد ان شالله که امید سبب خیر شه و این رابطه کلا بهم بخوره ..ببینیم کی ضرر میکنه

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    0

    ولی واقعا از واکنش این هلنا جلوی خونه جهرمی میترسم..

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    الان هم که اعصاب نداره🤔

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️