پارت پنجاه و ششم :

. داشت با دقتِ یک مهندس که انگار می‌خواهد بُردِ الکترونیکی انتخاب کند، بسته‌ها را بررسی می‌کرد که پسرِ نوجوانی با کاغذِ مچاله‌ای در دست، جلو آمد. چهره‌اش سردرگم بود و نگاهش بین قفسه‌های پر و خالی می‌چرخید:
- آقا ببخشید… میشه یه کمکی به من بدین؟ خواهرم یه لیست داده، اما من هیچی از این مارکا سر درنمیارم
آرین باز نگاهی سریع به اطراف انداخت. وقتی به امنیتش مطمئن شد، با لبخندی که گÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرین در رمان این رابطه باگ دارد آرین
تصویر شخصیت دنیا در رمان این رابطه باگ دارد دنیا
آخرین نظرات ارسال شده
  • تمنا

    1

    سلام .خداوکیلی ضد حال نیس واسه معتاد بیاد ببینه بساطش پهن نیس؟😅 حکایت ماس از هفته ۴روز پارت گذاری داریم بی هدیه بعد اونم از ساعت ۹ده بار اومدم میبینم بساط پهن نیس🥲🫠چه وضشه آبجیی..نه..آخه داشتیم😪

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    شرمنده عزیزم این روزا به شدت درگیرم الان براتون آماده می‌کنم دو پارت میذارم

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    0

    من خودم مسافرت بودم نرسیدم به پارتگذاری های این هفته درست و حسابی کامنت بذارم..ببین دیگه من و تو نباشیم چی میشه..

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    دم شما گرم با کامنتهای قشنگتون🥰

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    0

    بعد همش میخواستم پیام بدم ببینم این یمه چیکار کرد واسه گوشش تا خوب شد؟

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    شرمنده🤦🏽‍♀️الان میرم آماده میکنم باید ادیت بزنم خیلی گرفتار بودم 🤦🏽‍♀️🤦🏽‍♀️ ایشالا دوتا پارت میذارم امشب

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂😂خودش کم کم خوب شد

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    0

    من اینقد شدید بود اخرشم رفتم ادامس خریدم مثل اینکه دوای دردش همونه .. کلی هم سر جی پی تی غر زدم که تقصیر توئه من بهت گفتم دارم میرم سفر چرا نگفتی ممکنه این مشکل پیش بیاد برنامه سفر باتو بوده 🤣🤣

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    گوش درد خیبیلی بده دردش وحشتناکه

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂😂بی کس چت جی بی تی. بیچاره چت جی بی تی

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    0

    واای من چندروز پیش اون پارته بود یمه جان گوشش گرفته بود کلی گفتم خدا نیاره.. بعد اومدیم سفر یعنی شب از درد گوش خواب نرفتم.. 🤦 ♀️🤦 ♀️ تو ماشین یکم درد میگرفت ولی رسیدیم وحشتناک اذیتم کرد .

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    ای وای نسیم شیشه رو باز گذاشت؟ 😂😂

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    0

    نسیم بیچاره .. به شدت منتظرم آرش بیاد نجاتش بده .. از دست دنیا و ارین دیوونه شده بیچاره 😅😅

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    آرش داره برمیگرده 😁

    ۲ هفته پیش
  • شادان

    0

    عجب از دست این ماه پیشونی ..یه دیگ آش کردی تو پاچه اشون تا کوتاه اومدی

    ۲ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️