این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت پنجاه و سوم :
لاستیکهای پهن بنزِ انوشیروان با صدای سایشِ سنگینی روی سنگفرش محوطهی ورودی برج ترمز کرد. پیش از آنکه متصدی حراست با دستپاچگی به شیشه برسد، در باز شد و پیرمرد با کوبشِ سهمگین عصای آبنوسش روی زمین فرود آمد.
لابی شیشهای هلدینگ با آن سقف ده متری و دیوارهای سنگ گرانیت مشکی، به محض ورود انوشیروان به انجمادی مرگبار فرو رفت. قدمهای پیرمرد تند، کوبنده و آکنده از جنونی مهارشده بود؛ صدای
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

حدیث
0خیلی خفنه تازه داره جالب میشه