پارت پنجاه و سوم :

لاستیک‌های پهن بنزِ انوشیروان با صدای سایشِ سنگینی روی سنگفرش محوطه‌ی ورودی برج ترمز کرد. پیش از آنکه متصدی حراست با دستپاچگی به شیشه برسد، در باز شد و پیرمرد با کوبشِ سهمگین عصای آبنوسش روی زمین فرود آمد.
لابی شیشه‌ای هلدینگ با آن سقف ده متری و دیوارهای سنگ گرانیت مشکی، به محض ورود انوشیروان به انجمادی مرگبار فرو رفت. قدم‌های پیرمرد تند، کوبنده و آکنده از جنونی مهارشده بود؛ صدای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حدیث

    0

    خیلی خفنه تازه داره جالب میشه

    ۱۴ ساعت پیش
  • نادیا

    0

    دریا بدجور گیر افتاد هر چقدر مسیح رو به سقوط بره دریا هم میره

    دیروز
  • شادی عبادی

    0

    تقابل عدالت و ناهنجاری..دریدن گرگ توسط گرگ و گیر انداختن خرگوش شجاع به تیغ..جذاب و نفس گیر بود این پارت خواندنی🔥❤️

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️